تبليغاتX
.: ساحل تنهایی :.

تنها دلیل من که خدا هست و این جهان زیباست وین حیات عزیز و گرانبهاست لبخند چشم توست


چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست

مرا در اوج مے خواهے تماشا کن تماشا کن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتے ابر نمے گرید به حال ما

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

+ تاريخ چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 12:28 بعد از ظهر نويسنده فهیمه |

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه ی سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن

تمام هستی ام خراب می شود

شراره ای مرابه کام می کشد

مرابه اوج می برد

مرابه دام می کشد

نگاه کن

تمام آسمان من

پراز شهاب می شود....

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

جون ماهی سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم


+ تاريخ چهارشنبه 23 آذر1390ساعت 11:8 بعد از ظهر نويسنده فهیمه |

از من نخواه که با تو یکرنگ باشم

من اگر نقابم را برای تو بردارم

در سیل اشک هایم

غرق می شوی

بگذار این نقاب خندان دلقک روی صورتم بماند!



+ تاريخ چهارشنبه 4 آبان1390ساعت 12:15 بعد از ظهر نويسنده فهیمه |

 

آدما تمام می‌شن دیر و زود داره اما بالاخره تمام می‌شن تمام شدن بعضیا فقط به یه کلمه یا یه جمله بنده یه کسی یه حرفی می‌زنه و تو می‌دونی که همون لحظه برای تو تمام شد همون جا که نشستی تلاش می‌کنی فراموش کنی اون کلمه رو، اون جمله رو ولی خودت هم می‌دونی که تمام شده میدونی اینایی که شنیدی از اون حرف‌هایه که همیشه ته دل طرف مقابل پشت نقابش بوده اما یه بار بی احتیاطی کرده و گفته و همون یه بار برای تو که مخاطب اون کلمه ها بودی کافیه منم که خودم رو خوب می شناسم قسم و آیه و از دهنم در رفت و منظورم چیز دیگری بود بعدش هم فایده نداره درد اینطور تمام شدنا تمام شدن کسی که این جمله ها را گفته نیست مبارزه ی آدم با خودشه که حالا فراموش کنم یا نه ! که اصلا می توانم فراموش کنم یا نه ! که از همون لحظه که حرفا رو شنیدی می دونی که نه می تونی فراموش کنی و نه میشه که فراموش کنی !

و میشکنی ، خرد میشی بدون اینکه کسی صدایی بشنوه!

 

نویسنده:دلتنگ تو

 

+ تاريخ یکشنبه 8 اسفند1389ساعت 9:14 بعد از ظهر نويسنده فهیمه |

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم
تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند
طعم توفيق را مي چشاند
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند
ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم

دکتر علی شریعتی

+ تاريخ پنجشنبه 23 دی1389ساعت 1:2 بعد از ظهر نويسنده فهیمه |