امشب دلم خيلي گرفته.....
چي مي شد كه اگه الان فرياد مي زدم تا همه بدونن تو اين قلب من چي مي گذره...
دلم از خودم ، از اين اتاق ، از اين فضا كه همش بوي غم ميده ،
از همه گرفته... شايد اشكهايي كه چشمامو خيس كردن همينو مي خوان بگن....
مي دونين هيچ غصه اي به اندازه ي تنهايي نمي تونه آدمو آزار بده. تنهايي خيلي سخته.....
تو نمي توني حرفاي منو بفهمي.... چون الان دور وبرت خيلي شلوغه..
ولي مطمئن باش..يه روزي ، يه جايي همه چيز براي تو هم تموم مي شه...
همون موقع كه كسي رو نداري به شونه هاش تكيه كني...........
همون موقع كه تو تاريكي گريه مي كني و كسي هم اشكاتو نمي بينه...
آره اون وقته كه مي فهمي من دارم از چي مي نويسم...
نمي دونم چرا همه اصرار دارن دل منو بشكنن...
دلم مي خواست خيلي از حرفهايي را كه نمي دونم به كي بگم ، اين جا بنويسم ،
ولي نه ، چه اشكالي داره ،بذار اينم اضافه بشه رو دلم...
راستي... ممنون كه به درددل هاي يه آدم تنها گوش كرديد....
نوشته شده توسط فهیمه در جمعه 29 دی1385 ساعت 5:39 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
گاهی اوقات
احتیاج به یه آدمی داری
یه دوستی
که واسته رو به روت
خیلی جدی توی چشمات نگاه کنه
و بزنه تو گوشت
که تو صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونه ت و دوباره نگاش کنی
ببینی که خشمگینه
ببینی که عصبانیه
و توی اخم صورتش بخونی که دوستت داره
ببینی که دوستته
و نگاش کنی همون جوری که دستت روی صورتته که اون بهش کشیده زده
تا بهت بگه:"تو چته؟بسه به خودت بیا..تو چته.."
و سرت فریاد بکشه...
که تو یهو بلرزی
و بری بغلش
تا بغلت کنه
و همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت چنگ بزنه توی موهات
تا تو چشمات رو ببندی
و روی شونه ش گریه کنی
بلرزی
و با خودت فکر کنی تو واقعا چته..."![]()
![]()
نوشته شده توسط فهیمه در دوشنبه 25 دی1385 ساعت 9:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
برای دوست داشتنت واژه کم می آورم...برای چشمانت وقتی همه ابرهای عالم در آن جمع میشوند تا ببارند.برای دستانت که وارثان آرامش زمینی خداوند خدایند و برای لبهایت وقتی دوستت دارم را سرود معراج قلب من میسازد....
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY